تبليغاتX
طنزفروش!

طنزفروش!

می فروشم... خریداری؟!

خدا بيامرزي!

 

يادمه از يه بنده خدايي كاري خواسته بودم و اونم برام انجامش داده بود. وقتي طرف رو ديدم به رسم ادب و وظيفه گفتم: "فلاني، دستت درست؛ خدا پدر و مادرت رو بيامرزه"

ديدم يهو سرخ و سياه شد و پريد يقه ي منو چسبيد و شروع كرد به بد و بيراه گفتن كه: "مرتيكه ي نفهم، حرف دهنتو بفهم. پدر و مادر من كه هنوز زنده ن! يعني چي خدا بيامرزدشون؟! "

من كه تازه دليل عصبانيتش رو فهميده بودم ناخودآگاه زدم زير خنده و گفتم:

اولاً الحمد لله كه هنوز زنده ن!

ثانياً حسابي به اين عمر يكي دو روزه ي فاني نيست كه، به قول خودت "هنوز" زنده ن!

ثالثاً والله زنده ها بيش از مرده ها به خدا بيامرزي محتاجن!

.

.

.

فكري كرد و اون هم شروع كرد به خنديدن...

 

 

+ نوشته شده در  87/05/14ساعت 0:18  توسط طنزفروش  | 

زمين خورده!

 

يه فاميل دور داشتيم كه بابام دل خوشي ازش نداشت و هميشه باهاش سرسنگين بود. ولي اون بنده خدا هر وقت مارو ميديد عرض ارادت ويژه ميكرد و ميگفت :"زمين خوردتيم"

بعد از مدتها كه شاهد اين عرض ارادت و چاكر مخلصي فاميلمون بودم، بالاخره يه روز به بابام معترض شدم و راز پدر كشتگيش با فلاني رو پرسيدم. بابامم گفت: پدر بزرگ مرحومم يه تيكه زمين واسه بابام به ارث گذاشته بود كه اين مرتيكه ‌‌‍[بوق] با حقه بازي زمين رو خورد و يه قورت آبم روش!

 

...حالا می فهمم چرا طرف هروقت منو میدید میگفت: "زمین خوردتیم"!

 

 

+ نوشته شده در  87/05/08ساعت 3:49  توسط طنزفروش  | 

خريّت!

 

 

يه آدمي رو ميشناختم كه هميشه مشخصات آدماي ساده لوح رو مي گفت و دم از حماقت بعضي آدماي بي عقل ميزد...
ولي هيچ وقت نفهميد كه خودشم يه آدم كودنه و اين يعني اينكه:


صحبت همچين آدمي حول و حوش مقوله ي خريّت، خودش يه جور خريّت مطلقه !

 

 

+ نوشته شده در  87/05/03ساعت 12:12  توسط طنزفروش  |