اوايل كه ماشين لكنته ي خودمان را فروخته بوديم و ماشين نو خريده بوديم راهي سفر نوروزي شديم. شوهرم كارت ماشين را فراموش كرده بود و در اولين ايست پليس راهنمايي و رانندگي بود كه به عمق فاجعه پي برديم. افسر مربوطه مي خواست ماشينمان را به پاركينگ بفرستد و شوهرم داشت چانه زني مي كرد كه نگذارد. درهمين حين يكي از سربازهاي زير دست همان افسر، راننده ي متخلفي را متوقف كرده بود و من با چشمانم جريان را دنبال مي كردم. ديدم كه راننده پولي را لاي مشت سرباز چاپاند و سرباز هم اجازه داد كه راننده برود! پياده شدم و از سرباز پرسيدم چرا گذاشتي برود؟ او كه جا خورده بود با لرزش صدا گفت جريمه اش كردم، گفتم قبض جريمه اي در دستت نمي بينم، جواب داد توي جيبم است و چه و چه...
من هم كه خودم يك پا حفّار روزگار بودم و بزنم به تخته هنوز هم هستم، با حاضر جوابي تمام گفتم: "خون او از ما رنگين تر بود يا برگه ي جريمه اش سبزتر؟؟! همين مسائل گل و بلبلي است كه دارد دور و برمان را سبز در سبز مي كند و مملكت را علفي!"
+ نوشته شده در
87/01/04ساعت 12:2  توسط طنزفروش
|
نزديك نوروز بود و من در غياب خواهرم و شوهرش براي كمك به نظافت منزلشان رفته بودم خانه ي آنها. خواهر زاده ام شيطنت مي كرد و هرچه من خانه تكاني مي كردم او هم خانه تكاني مي كرد، البته به روش و اسلوب خودش! خلاصه كار به جايي رسيد كه ميز و ملحقّاتش را هم تكاند و تنگ ماهي قرمز روي ميز را هم تركاند...! طي يك عمليات جان نثارانه، ماهي را از مرگ حتمي نجات دادم و چون تنگ ديگري در خانه نداشتند ماهي را درون قابلمه ي پر آب انداختم تا زبان بسته لااقل در ديار غربت جان ندهد و ناكام چشم از دنيا فرونبندد! كار نظافتم كه تمام شد خواهرم از راه رسيد و در جواب درخواستش كه شام را با آنها بخورم جز يك "نه"ي قاطع چيزي از من نشنيد، تحمل گرسنگي را داشتم ولي آتش سوزاندن بچّه ي خواهرم را عمراً !
القصه... بعدها شنيدم كه همشيره ي بنده به خيال اينكه محتويات قابلمه خورشت قيمه است زير قابلمه را روشن كرده بود و مابقي ماجرا. اگر اشتباه نكنم عيد امسال، سالگرد سوم مرحوم مغفور شادروان ماهي خواهرم اينهاست!
نتيجه ي اخلاقي: اولاً آدم عاقل ماهي را درون قابلمه نمي اندازد، حتي اگر نيّتش خير باشد!
دوماً آدم عاقل بدون نگاه كردن توي قابلمه زير آن را روشن نمي كند!
+ نوشته شده در
87/01/02ساعت 1:40  توسط طنزفروش
|
سلام
خیلی ساده و خودمونی فقط می خوام بگم عیدتون مبارک... آرزوی بهترینها رو در سال جدید برای همه ی آدما و سایر مخلوقات دارم! امیدوارم همه ی آروزهای قشنگتون توی سال نو برآورده بشه... یادتون نره واسه منم دعا کنید!
عیدتون مبارک 
+ نوشته شده در
87/01/01ساعت 1:43  توسط طنزفروش
|